سیدرضا صالحیامیری وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در خبرگزاری فارس نوشت: وقتی رهبر شهید ایران در شب عاشورا از مداح مجلس خواست «ای ایران» خوانده شود، آن لحظه نشانهای بود از نسبت عمیق میان ایمان و وطن. در آن صحنه، عاشورا و ایران در کنار هم معنا گرفتند؛ یکی سرچشمه عزت و دیگری خانهای که این عزت در آن زیسته میشود.
رهبر شهید ایران را میتوان یکی از ایراندوستترین رهبران تاریخ این سرزمین دانست؛ چراکه وطن را خانه مردم، ایمان، زبان، تاریخ، شهیدان و کرامت ملی میدید. در نگاه او، ایران ظرف تاریخی ایمان و حافظه آن بود. از همین رو، نام ایران در شب عاشورا نه بیگانه با کربلا، بلکه ادامه طبیعی آن معنا بود.
کربلا در فرهنگ ما فقط نام یک حادثه در گذشته نیست. کربلا حافظه زنده یک انتخاب است: انتخاب عزت در برابر ذلت، حقیقت در برابر تحریف و کرامت در برابر قدرتی که میخواهد انسان را از شأن خود جدا کند. رهبر شهید ایران نیز بارها عاشورا را مدرسه فداکاری، قیام برای خدا، نترسیدن از دشمن و ایستادن در کنار حق دانسته بود. در این خوانش، عاشورا فقط سوگ نیست؛ نیرویی است که هر نسل را به پرسش میکشد: در لحظه دشوار، چگونه باید از حقیقت، مردم و کرامت دفاع کرد؟
ایران نیز فقط مرز و نقشه نیست. ایران خانه حافظه است؛ خانه زبانها، آیینها، شهرهای تاریخی، گنبدها، بازارها، میدانها، تکایا، حسینیهها، روضهها، تعزیهها، نخلگردانیها، نوحهها و روایتهایی که مردم این سرزمین نسل به نسل با خود حمل کردهاند. ایران در طول قرنها، کربلا را فقط روایت نکرده؛ آن را زیسته، اجرا کرده، خوانده، گریسته، ساخته و به آیندگان سپرده است.
آیینهای عاشورایی در ایران، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، صورتهای گوناگون دارند؛ اما در ژرفای خود حامل یک معنا هستند: فراموش نکردن حقیقت کربلا. تعزیه فقط نمایش نیست؛ زبان دراماتیک حافظه شیعی و ایرانی است. نخلگردانی فقط آیینی محلی نیست؛ بلکه بازآفرینی جمعی سوگ، همبستگی و وفاداری به حقیقتی تاریخی است. حسینیهها و تکایا فقط محل عزاداری نیستند؛ خانههای حافظهاند؛ جاهایی که نسلها در کنار هم نشستهاند، نام حسین(ع) را شنیدهاند، از ستم و آزادگی آموختهاند و نسبت خود را با گذشته و آینده فهم کردهاند.
مسئولیت همه ما از همینجا آغاز میشود: از نگهداری این حافظه مشترک. میراثفرهنگی فقط سنگ و آجر و کاشی و کتیبه نیست؛ البته آنها نیز عزیز و گرانقدرند، اما میراث، در معنای عمیقتر خود، رشته پیوند مردم با تاریخ خویش است. اگر آیینی پاس داشته میشود، اگر شهری تاریخی زنده میماند و اگر زبان، روایت، سوگ و حماسه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، در حقیقت بخشی از جان ایران حفظ میشود.
ایران اگر در طول تاریخ از طوفانهای بسیار عبور کرده، تنها به سبب جغرافیا و مرزهایش نبوده است؛ بلکه به سبب حافظهای بوده که مردم آن را فراموش نکردهاند. یکی از نیرومندترین سرچشمههای این حافظه، عاشوراست. عاشورا به ایرانیان آموخته است که در برابر تحقیر و سلطه، کرامت خود را از دست ندهند؛ و ایران به عاشورا ظرفی تاریخی داده است تا در زبان، آیین، هنر، معماری، نمایش، موسیقی، سوگ و حماسه زنده بماند.
از این رو، کربلا و ایران دو فصل جدا از حافظه ما نیستند. یکی سرچشمه کرامت است و دیگری خانهای که این کرامت در آن به فرهنگ، تاریخ و زندگی روزمره تبدیل شده است. ایرانِ برخاسته از این حافظه، ایرانی است که در برابر فراموشی، تحقیر و بیریشگی میایستد و تا وقتی این حافظه را پاس بدارد، همیشه سربلند خواهد ماند.
انتهای پیام/

نظر شما